تبليغاتX
پرنسس و دراکو
برای رداپوشان و ماگولهای دوستدار "هری پاتر"

به به سلام میبینم که همتون  جوزده شدید! قابل شمارو نداشت پروانه ای شدید نه؟؟؟ خوب... خوب... خوب...

موضوع اصلی رو فراموش نکنید که ما هنوز در لایه ی استراتوسفر مشغول گشت و گذار به دنبال جزیره ای ناشناخته هستیم ... هوم خسته نباشید! با اون جاروی "کامت دویست و شصتتون" تو همین استراتوسفر غرق شید بهتره! من که با دراکو سوار آذرخشم ... پیش به سوی خوشبختی!!! نگران نباشید از جزیره ی آرامش براتون up خواهم کرد...! کم کم داریم از زمین فاصله میگیریم از مریخ هم گذشتیم و حالا کمی آنطرف تر زحل به استقبالمان می آید ... هنوز راه زیادی در پیش داریم...

 این یه توهم نیست مطمئن باشید. سالهاست که جادوگران سرزمین های ناشناخته و شناخته شده به دنبال یافتن اون سرزمین دلنشین هستند اما افسوس هر چه که به آن بیشتر نزدیک میشوند آن را دست نیافتنی تر از همیشه می یابند( wowالهه ی ادبیاتم من)..آنها همه ی تلاش،قدرت و توانایی خویش را به کار بردند اما  یه چیزی رو فراموش کردند که با عشق همه ی رویاها و همه ی دست نیافتنی ها از روح به ما نزدیک تر خواهند بود...

فراموش نکنید که ما این راز را کشف کردیم!

خوب خوب باز که رفتین تو حس! حالا یه surprise دیگه دارم که اگه" بشنوی خنده ات میگیره" اوه! واقعا عذر میخوام یه لحظه موقعیت خودم رو فراموش کردم! بذار ببینم : هوووووووم!پیداش کردم کمی اون طرف تر نزدیک پلوتون یه سیاره ی خوشکل میبینم...همه جاش سبز و بنفشه آره تنها جاییه که حس میکنم میتونم توش دووم بیارم آخه میدونید؟من حیفم تو اون کله آبی(زمین شما منظورمه)

 باید بگم اینجا هوا بسیار خوب و دل انگیز توصیف میشه... حیوان وحشی مشاهده نمیشه، نسیم خنکی می وزه و نم نمک، بارانی میباره!!! خوب بهتره که خاطرات بعدیمو یه روز دیگه بگم!دراکو خسته شد انقدر که صدام زد...آخه میخواییم برای آینده مون برنامه ریزی کنیم!زیر این بارون جاتون خیلی خالی نیست ...

...........................................................................................................................................

نظرات:

Marz عزیزم ! ممنون از احساس لطیف و همدردی صمیمانه ات! مانا جان تو لیاقت بیش از اینارو داشتی عزیزم منم همیشه هواتو دارم.دیگه شرمنده ام نکن تورو خدا!اون نمایش جالبی هم که راه انداختیم خیلی زیبا و جالب بود، خسته نباشی.البته باید ازکارگردان فیلم(ولدمورت) تشکر کنیم بعدم یه کمی منو دوسم داشته باش دیگه! هی منو تهدید میکنی دیگه نظر نمیدم و...! دیانا جان! من از طرف همه نوشتم دیگه! از طرفداری ها و تعریف های دوست داشتنیت هم که مثل همیشه سرشار از حس دوستی عمیق بود ممنونم.آها درمورد love ترکوندن هم باید بگم: اصا شما؟! حدیث جان! چه کنم دیگه؟من اینارو تحویل نگیرم کی تحویل بگیره؟(شوخی بود جدی نگیرید)...نیما جان! ممنونم ولی خوب سخته دیگه قبول کن...مهسای عزیزم! حالا لازم نبود که لو بدی ما زن و شوهریم که! بازم تشکر میکنم... باشه یه کم کمتر مانارو تحویل میگیرم! ولی ممکنه گازم بگیره ها! یوسف آقا!ببخشیدا ولی کی شمارو اینجا راه داده ؟بذار من ولدو ببینم میگم حسابی ادبت کنه و طرز صحبت کردن با یه خانوم متشخص و بافرهنگ رو بهت آموزش بده!!!(با عرض عذر خواهی فراوان از حضور شما عزیزان محترم)! مجید جان! الوداع که چیزی نیست من واسه دوستام هر کاری حاضرم انجام بدم البته دوستایی که واقعا مفهوم دوستی رو درک کنند، بازم مرسی! واما... دراکو جون،ولدی جون یا دیگه چی بود ؟آها BTC! خوب اولا ممنون که همدردی کردی 2وم: شنیدی که مانا از کل کل خسته شده؟3وم: باید واسه دروغ گفتن مالیات در نظر بگیرم میدونی؟4وم: تا وقتی آتوسا و اسلایترین زنده است ازت طرفداری میکنم" مامان" بیا و ببین!

مانا و ولدی جون توجه داشته باشن که وقتی پای اهانت وسط میاد من هیچی نمیتونم بگم جز اینکه همو ببخشید(به خاطر من)!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:44 توسط پرنسس |

سلام

متن زیر رو تقدیم میکنم به یکی از بهترین دوستانم که شما هم میشناسیدش/کسی که داره از پیشم میره و شاید دیگه نبینمش...                                                             

نرو...تو هم مثه من نمیتونی دووم بیاری.......نرو...

سلام به کسی که صدای گرم و کلام قشنگش رو هرگز فراموش نخواهم کرد حتی اگر اونقدر نبینمش که چهره ی بانمک و خندانش از یادم بره. کسی که همه مون بهش عادت کردیم و کسی که من خیلی بهش احتیاج دارم.

سلام مانای خوبم . قشنگترین و شاعرانه ترین سلام ها رو از ته ته ته دلم بهت تقدیم میکنم... هرگز باورم نمیشد که  روزهای با تو بودن اینقدر زود بگذره! هرگز باورم نمیشد که روز خداحافظی از تو اینقدر زود به سراغم بیاد. امیدوارم که هیچ وقت فراموش نکنی که چه روزهای قشنگ و خاطره انگیزی با هم داشتیم امیدوارم فراموش نکنی که دلم قد یه دنیا واست تنگ میشه امیدوارم منو فراموش نکنی و امیدوارم همیشه خدا به همراهت باشه...

توی این سه سالی که باهات دوست بودم خیلی چیزها ازت یاد گرفتم . و تو تنها دختری هستی که از اعماق وجودم حس میکنم که دوریت ممکنه خیلی آزارم بده... آخه خوبی هات واسه ی من ناتمامه آخه تو دلت مثل یه دریا پاکه .آخه تو مانای بامزه و دوست داشتنی منی آخه تو فقط درد منو میدونی... بهت احتیاج دارم ...امروز روی غرورم پا میذارم از ته دلم گریه میکنم و نمیذارم این بغض توی سینه ام بمونه !میذارم اشکام بریزه و درد دلتنگی توی تمام رگهام جون بگیره...

وقتی نباشی دیگه کی روزی هفت هشت بار هر دفعه 1 ساعت با من تلفنی حرف بزنه؟.. مدادمو تو پشت کی فرو کنم ؟ با کی برنامه ی لغو امتحان رو بریزم؟ با کی سر کلاس نامه نگاری کنم؟ با کی سر هری و دراکو دعوا کنم؟ حرف زدن کیو مسخره کنم( فورمووول)؟ با کی سر کلاس بزنیم برقصیم؟ با کی درمورد همون که خودت میدونی حرف بزنیم؟ با کی بچه ها رو سر کار بذارم؟ با کی سر امتحان تریپ تقلب بیام؟ با کی برنامه ی خر زدن بریزم؟با کی پایه ی بالا آوردن باشم؟با کی تو حیاط آب بازی کنیم؟

 وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه ... نه بایدها. مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را... با بغض می خورم. عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنیم ، باشد برای روز مبادا! اما در صفحه ی تقویم روزی به نام مبادا نیست. آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهاست...اما کسی چه میداند؟ شاید... امروز نیز روز مبادا باشد!وقتی تو نیستی نه هست های من چونانکه بایدند. نه بایدها!

" هرروز بی تو روز مباداست"

بدون که هرکجا که باشی چند تا دوست خوب داری که هرگز وفاداریمونو فراموش نمیکنند.( من و دیانا ،درسا ، فرزانه ،رزا،آرزو، سپیده، حوریه، مرضیه و بقیه ی بچه ها)

آرزو میکنم که دوباره ببینمت و واسه ی همین نمیگم خداحافظ ...

پس به امید دیدارت ای که تنهایی مان را باهم تقسیم کردیم!

(یه کم عشقولانه شد نه؟ عیب نداره ! چون دیگه خودش اومد.دست منم نبود)

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:41 توسط پرنسس |

سلام . امروز بعد چند روز اومدم آپ کنم دیدم خیلی حرف ها واسه گفتن دارم پس بهتره که هیچکدومشونو نشنوید چون به کسی جز خودم مربوط نمیشه!

پس فقط جواب نظراتتونو میدم البته نظراتی که مربوط من باشه:

marz جون فکر کردی من نشناختمت؟ میخوای بگم کی هستی ناقلا؟ ولی با این حال ایول! دیدی غضنفر اصلا شبیه هری نیست؟! آبتین جان! میتونی اون وبلاگ کوفتیتو به رخ من نکشی؟ به shade  بگم هکت کنه؟ (شوخی بود به دل نگیر) الان من باید بگم :"آره هیچ وبلاگی به وبلاگ شما نمیرسه"ولی نمیگم.  سیامک جان اینجا متعلق به غیرهری پاتریست ها هم هست.بخونی میفهمی که تو هم میتونی توی این مجادله ها شرکت کنی! نیما جان عزیزم یه جورایی راست گفتی، باید درشو تخته کنم. ولی خوب یه چیو میدونی؟ با اینکه گاهی وقتا عصبانیم میکنن بهشون عادت کردم دیگه.مگر اینکه  تو یه کم هوای منو داشته باشی. دیانا جان عزیزم منم بودم همینو میگفتم حالا هیچکس نوه ی تورو ندیده باشه من که دیدم.یه احمد آقایی جغد خیلی خوشکلی فرستاده بودن ولی آدرس وبلاگشونو نگذاشته بودن.خیلی حیف شد.شادی جون من خیلی از وبلاگت خوشم میاد.پیش خودمون باشه: "خیلی خوشکل و دوست داشتنیه".مجید جان توی وبلاگت همه چیز پیدا میشه جز مطالب هری پاتری اگه یه کمی هم به این مسئله ی حیاتی اهمیت بدی دیگه هیچی کم نداره. حدیث جان ایول تو دیگه آخرشی راستی یادم نیست که گفتم یا نه؟ولی عنوانی که انتخاب کردی رو خیلی دوست دارم،موفق باشی! مانا خانوم مرسی از اینکه اینقدر به من لطف داری (بع، بهم نمیاد باهات اینجوری حرف بزنم!حالم بهمید) .عکس داداشمو واسه این نذاشتم که چشم های شورت بهش نیوفته .بعدم اون سلتو کوفتی تو تیفال بزرگ شدی! در ضمن سوختی آبم روش. آها !این غضنفرو چی کار کردی یه دندونش نیه(یعنی نیست)!من از خدا میخوام که تو نزدیک من نشی، چی فکر کردی؟!آها راستی یه پیشنهاد هم داده بودی که در مورد هری پاتر بحث کنیم. پس من الان دارم اینجا در مورد بزغاله حرف میزنم؟ ایمان جان هم که دیر دیر آپ میکنه،دیر دیر سرمیزنه،ولی وقتی هم میاد که دیگه آدمو شرمنده میکنه!مهرداد عزیز شما هم که میای میبینی ، نظر نمیدی.ولی بازم بیا عیب نداره میدونم که تو قصدی نداری.آقا ارشیا از شما هم ممنونم.خیلی لطف دارید! آرزو جان ممنون که هوامو داری ولی فکر کنم تو هم مثه نیما یه کم زود از کوره در میریا! با این گریفیندوریا هرچی کمتر کل کل کنی بهتره عزیزم.به بعضیا سلام برسون بگو با عینک خیلی شبیه هریه! و اما B.T.Cیا ولدمورت خودمون یا همون بهزاد یا هرچی که فکرشو بکنید:1.به داداش گل من توهین نکن ،2.به این گریفیندوریا هرچی دوست داشتی بگو،3. اگه بهت برنمیخوره یه کمی هم درمورد مطالب نظر بده،4. نمیخوای که شرطی چیزی بذاری؟5. آبروی اسلایترین رو بخر،البته درست و به موقع 6. الان یعنی واسه خودت رمز درست میکنی؟ b.t.c؟این که چه؟ گفته بودن این ولدی جون مشکل داره ها ، با اون دماغش!اگه وقت کردی یه سر برو پیش مادام پامفری،واست خوبه!

راستی این به تو چه کیه؟ من تا ندونم نمیتونم جوابشو بدم...خیلی تند حرف زدی منظورت چی بود؟

 واما یکی از آهنگهای جدید محسن یگانه (که من خیلی دوست دارم) رو مینویسم و تقدیمش میکنم به یکی از دوستای خوبم (پژمان)"از اینکه منو قابل دونستی و راز دلتو برام گفتی خیلی ممنونم." Babye

 

تو آینــه خودتــو ببین چـــه زود زود        توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نـــذار که تو اوج جــوونی غبار غــم        بشینه رو دلت  یهو پیرو زمین گیـــرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست        تا آخر عمــرت اگه تنها باشــی اون نمیــاد

خودش میگفت یه روزی میذاره میره       خودش میگفت یه روز خاطره هاتو میبره از یاد

آخه دل من دل ســـاده ی من                   تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من                  دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

آخه دل من دل دیوونه ی من                   تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت     تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت

دیگه نمیاد، ، دیگه پیشت نمیاد               از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت

آخه دل من دل دیوونه ی من                   تا کی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی       تاکی میخوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردن کســـی برو                   که فقط واسه ی خودت بخواد تورو

عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد، عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد (مثل من و دراکو)

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:12 توسط پرنسس |

سلام بچه ها!یه خبر خوش واسه گریفیندوری ها:

مامانم گیر داده که چت کردن و کلا اینترنت رو بذارم کنار و بشینم سر درسم ... شاید تا بعد امتحاناتم نیومدم ولی اگه اومدم بهتون اطلاع میدم.

حالا یه خبر خوش تر واسه ی اسلایترینی ها:

دیانا جون ادعا کرده بودن که عکس واقعی غضنفر عکسیه که توی وبلاگ خودش گذاشته ولی من همونطور که به خودش هم  گفتم همینجا اعلام میکنم که: دیانا جون اون عکس یه ماگول بود جانم! آخه عکسای دنیای جادوگری متحرک اند... پس به کسی بگو اون بچه غضنفره که ندونه . تیتر روزنامه ی پیام امروز رو خوندی؟

"مادری که آبروی فرزندش را با یک دروغ ماگولی برد"

 منظور ریتا اسکیتر تویی که آبروی مانا رو  بردی...

خوب اینم چند تا عکس برای شما که( به قول مانا) اینجارو پاتوق خودتون میدونید:

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:16 توسط پرنسس |

 

سلام.این خبرهارو بخونید که آخرشه.

با همکاری "مانا" خانوم همسر هری فرزند دیانا و مادر غضنفر نه یعنی همون مانی!!!(از سایت جادوگران):

 

دانيل رادكليف، ستاره‌ي فيلم هري پاتر به‌غير از اعضاي خانواده‌ي سلطنتي انگليس، جوان‌ترين فردي است كه تابلوي نقاشي انفرادي‌اش در گالري پرتره‌ي ملي انگليس به‌نمايش درآمد. تابلوي رادكليف - 16 ساله - اثر استوارت پيرسون رايت، درشمار بيش از 40 اثر جديدي است كه در گالري مركزي مشهور لندن به‌نمايش گذارده شده‌است

............................................................................................................................................

"دنیل" در مورد اولین صحنه ی عاشقانه در فیلم (بوسیدن چو) میگوید: خیلی باید وحشتناک باشه. چون موقع فیلم برداریش یکی از والدینم تو استودیو هست. ممکنه دست پاچه بشم اما روش کار میکنم و تلاشم رو میکنم که حرفه ای در بیاد. اما من احتمالا سعی میکنم زیاد بهش بچسبم ! ولی میتونم موفق بشم

 

............................................................................................................................................

"دیوید" در مورد اینکه تا الان چقدر فیلم برداری شده و چقدر دیگر باقی مانده گفت: خوب ما تا الان خیلی کم ضبط کردیم. صحنه های درگیری با سنتور و گراوپ که برادر 16 فوتی هاگرید هست رو گرفتیم. بچه ها باید خیلی از صحنه ها رو بصورت بلو اسکرین (پرده ای رنگی که برای فیلم برداری استفاده میشود) بازی کنند، مثلا برای صحنه هایی که توش گرواپ هست، اما خدا رو شکر دیگه به این چیزا عادت کرده اند. قطعا ما ضبط رو تا ماه "می" ادامه میدیم و بعد برای دو ماهی استراحت میدیم،چون زمان امتحان های بچه ها هم هست. بعد دوباره تو "جولای" شروع میکنیم و تا "اکتبر" !

................................................................................................................................................

"جیسون ایساکس" درباره ی امید به بازگشت به این سری فیلم گفت: خوب من امیدوارم، اینو باید از "دیوید" بپرسین. من تحملش رو ندارم که ببینم یکی دیگه به جای من اون کلاه گیس سفید رو سرش کنه، اما چی کار میشه کرد

................................................................................................................................................

در پي اعلام هفته پيش سايت وريتاسروم مبني بر اعلام تاريخ اكران فيلم پنجم هري پاتر ، يعني هري پاتر و محفل ققنوس ؛ شركت برادران وارنر تصميم به تاييد اين مطلب از اين سايت كرد . بر اساس اعلام سايت وريتاسروم فيلم هري پاتر و محفل ققنوس در روز جمعه ، 13 جولاي 2007 به روي پرده سينماها خواهد رفت ، بر همين اساس شركت برادران وارنر اين تاريخ را تاريخ درست اكران فيلم محفل ققنوس اعلام كردند .

 

من که تمام صحنه ها رو خودم از نزدیک دیدم هیچ احتیاجی هم ندارم که تا اون موقع انتظار بکشم...خوش به حالم!

................................................................................................................................................

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:9 توسط پرنسس |

سلام بچه ها خوبید؟

یه خبر جدید من و دراکو برنامه ریزی کردیم که برای ماه عسل بریم لندن پیش پدر و مادر دراکو.عکس پدرشوهرم رو گذاشتم که ببینید.فرزانه (دوستم) هم با جسد سدریک میرن قبرستون واسه ماه عسل.مانا و هری هم که هنوز عروسی نگرفته گرفتار بچه شدن و خوب ماه عسل میافته همزمان با ماه عسل غضنفر یا همون مانی!

راستی این دنیل رادکلیف خیلی آدم ادعایه ها!!!اصلا ازش خوشم نیومد.فکر کرده واقعا داداش منه!داشتم باهاش حرف میزدم و میگفتم که من و دراکو چقدر باهم خوشبختیم و...که یهو گفت آره منم با جینی خیلی خوشبختم

پسره ی جوگیر!منم افسونش کردم دهنش بسته شد...

و اینم که نامزد خوشکلم با دوتا بادیگاردهاش(کراب و گوئل):

اینم غضنفر جونه ، واقعا که چقدر مامانیه!

پاسخ به نظرات:

 ترکوندین ایول!!! خیلی خوبید، مرسی

در ضمن این دنی برادر من نیستا

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:9 توسط پرنسس |
Powered By blogfa - Designing By limo-torsh